تبلیغات
طراحی ناخن - زن و شیطان
 
درباره وبلاگ


سلام.من شخصی هستم که خیلی به طراحی ناخن علاقه دارم.دیدم سایت های ایرانی به اندازه کافی در این زمینه فعالیت نداشتند.پس خودم دست به کار شدم.من خودم آموزش های سایت های انگلیسی رو ترجمه میکنم و تو این وبلاگ قرار میدم.البته منبع هر مطلبی در این سایت با ذکر منبع هست که اگه خودتون به زبان انگلیسی مسلط هستنید میتونید استفاده کنید.

برای تماس با من میتونید با tarahi.nakhoun@gmail.com در تماس باشید

مدیر وبلاگ : Fateme R
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
طراحی ناخن
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : Fateme R


زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟

 

میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را

 

طلاق دهد ؟

 

شیطان گفت : آری و این کار بسیارآسان است ... 



پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را 

 

وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به 

 

طلاق فکر هم نمی کرد

 

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد

 

سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن

 

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :

 

چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه 

 

اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد

 

سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن 

 

به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، 

 

و زن خیاط گفت:بفرمایید،خوش آمدید

 

و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت 

بدون 

 

آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد

 

و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن 

 

زن و معشوقه ی پسرش رابه یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد

 

سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم

 

و آن زن گفت :کمی صبر کن

 

نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!

 

شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟

 

آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت

 

همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای 

 

اینکه دیروز رفتم به

 

خانه ی یک زن محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم

 

و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم

 

و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به 

 

خانه اش.

 

و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد ... :)

 





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 آذر 1396 11:33 ب.ظ
This is a really good tip particularly to those fresh to the blogosphere.
Brief but very accurate information… Thanks for sharing this one.
A must read article!
جمعه 24 شهریور 1396 07:04 ق.ظ
Pretty! This was an extremely wonderful post. Thank you for providing this information.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:33 ب.ظ
Pretty! This was an extremely wonderful post. Many thanks for providing this info.
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:51 ب.ظ
Hello, all is going sound here and ofcourse every one is sharing information, that's actually
good, keep up writing.
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:35 ب.ظ
I am really thankful to the holder of this web site who has shared this impressive paragraph at here.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:55 ب.ظ
It's very effortless to find out any matter on net as compared to books, as I found this piece of writing at
this web page.
شنبه 4 خرداد 1392 11:32 ب.ظ
شنبه 4 خرداد 1392 11:31 ب.ظ
جمعه 3 خرداد 1392 10:27 ق.ظ
عالی بود
جمعه 20 اردیبهشت 1392 03:38 ب.ظ
جااااااااااااالب بووووود
مرسی
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 07:26 ب.ظ
مرسی خیلی قشنگ بود بازم بزارید ممنون
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 02:06 ب.ظ
سلام خوبی؟ سلیقتون توی وبلاگ نویسی عالیه!! افتخار بده و خودت رو توی لیست دوستان وبلاگ نویس سایتم اضافه کن. منتظرتم.
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 01:58 ب.ظ
زیبا بود

مراقب مكر انسانهای شیطان نما باشیم
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 01:56 ب.ظ
سلام دوست عزیز وب بسیار زیبا و جالبی دارید ممنون میشم به منم یه سر بزنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر